خوش آمدید,
مهمان
- لطفا برای ورود
اینجا
و یا برای ثبت نام
اینجا
را کلیک کنید.
آیا هنوز
ایمیل فعال سازی حساب کاربری
برای شما ارسال نشده است؟
فوریه 04, 2012, 06:46:13 am
فهرست
انجمن
راهنمايي
جستجو
تقویم
ورود
عضويت
.:4TMU:.
»
فرهنگ و هنر
»
ادبیات
»
عاشقانه
(مدير:
J@V@D
) »
سوته دلان
« قبلی
بعدی »
چاپ صفحه
صفحه: [
1
]
2
3
...
48
نویسنده
موضوع: سوته دلان (دفعات بازدید: 120228 بار)
Azarpatgan
مدیر اسبق
کاربر حرفه ای
سپاس
-اهدا شده: 518
-دریافت شده: 775
ارسال: 356
جنسيت :
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رشته: solid state of physics
سال ورود: 1390
سوته دلان
«
:
فوریه 10, 2009, 12:04:10 pm »
سلام.مدتی پیش توی یه کتاب فروشی یه کتاب خیلی قشنگ دیدم.و برای بهترین دوستم کادو خریدمش.
اسم کتاب "سوته دلان"بود.پر از شعرهای قشنگه .می خوام اینجا هم یه بخشی بشه که هر کی شعر قشنگ و ناب
دم دستش رسید بیاد اینجا بنویسه.ان شاءالله این بخش هم به اندازه ی همون کتابه قشنگ و زیبا بشه.البته با کمک دوستان.
مرکز سوته دلانم چون ننالم مرکز بی حاصلانم چون ننالم
نشسته بلبلان با گل بنالند مو که دور از گلانم چون ننالم
"باباطاهر"
"سوته دلان=سوخته دلان"
سر فراز باشید.
«
آخرين ويرايش: فوریه 10, 2009, 12:18:32 pm توسط Z.A
»
خارج شده است
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید ومن در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا در یابم
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
Ardalan
,
J@V@D
,
morteza.z
,
پرديس
,
*shirin*
,
ديانا
,
milad_mgtj
,
jinx
,
rada
,
shab
برای این پست
10
کاربر سپاس گزارده است
Azarpatgan
مدیر اسبق
کاربر حرفه ای
سپاس
-اهدا شده: 518
-دریافت شده: 775
ارسال: 356
جنسيت :
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رشته: solid state of physics
سال ورود: 1390
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #1 :
فوریه 10, 2009, 12:16:17 pm »
اولیشو خودم می نویسم:
هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بی رحم تو بیزارتر است
بگذاشتی ام غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر است
"مولانا"
خارج شده است
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید ومن در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا در یابم
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
Mort3ZA
,
morteza.z
,
محمدعلی
,
J@V@D
,
*shirin*
,
jinx
برای این پست
6
کاربر سپاس گزارده است
Azarpatgan
مدیر اسبق
کاربر حرفه ای
سپاس
-اهدا شده: 518
-دریافت شده: 775
ارسال: 356
جنسيت :
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رشته: solid state of physics
سال ورود: 1390
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #2 :
فوریه 10, 2009, 12:22:25 pm »
اینم دومیش:
به جان جوشم که جویای تو باشم خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی کاش یکی از آرزوهای تو باشم
"شفیعی کدکنی"
خارج شده است
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید ومن در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا در یابم
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
محمدعلی
,
sebdan
,
morteza.z
,
*shirin*
برای این پست
4
کاربر سپاس گزارده است
Azarpatgan
مدیر اسبق
کاربر حرفه ای
سپاس
-اهدا شده: 518
-دریافت شده: 775
ارسال: 356
جنسيت :
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رشته: solid state of physics
سال ورود: 1390
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #3 :
فوریه 10, 2009, 07:37:47 pm »
اگه تونستين اين شعر رو با دكلمه ي شاعرش پيدا كنين گوش بدين خيلي قشنگه:
قاصدك! هان چه خبر آوردي؟
از كجا وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي اما اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري-باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك!
در دل من همه كورند و كرند.
دست بردار از اين
در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو دروغ
كه فريبي تو فريب.
قاصدك!هان ولي...آخر...اي واي!
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام آي!كجا رفتي؟آي...!
راستي آيا جائي خبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي جائي؟
در اجاقي-طمع شعله نمي بندم-خردك شرري هست هنوز؟
قاصدك!
همه ابرهاي عالم شب و روز در دلم مي گريند.
"نوشتن نمي خواد همه ميدونن شعر از اخوان ثالثه"
«
آخرين ويرايش: فوریه 10, 2009, 07:39:50 pm توسط Z.A
»
خارج شده است
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید ومن در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا در یابم
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
sebdan
,
morteza.z
,
دنیابانو
,
محمدعلی
,
Ardalan
,
mihane man
,
sepideh.gh
برای این پست
7
کاربر سپاس گزارده است
sara-69
کاربر جدید
سپاس
-اهدا شده: 6
-دریافت شده: 7
ارسال: 4
جنسيت :
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #4 :
فوریه 11, 2009, 02:12:41 pm »
ديدي اي دل كه غم عشق دگربار چه كرد چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد
آه از آن نرگس جادو كه چه بازي انگيخت آه ار آن مست كه با مردم هشيار چه كرد
/حافظ/
خارج شده است
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
morteza.z
,
محمدعلی
,
Azarpatgan
,
jinx
برای این پست
4
کاربر سپاس گزارده است
morteza.z
مدیر بخش عمومی
مدیر بخش
کاربر متخصص
سپاس
-اهدا شده: 3876
-دریافت شده: 3439
ارسال: 3176
جنسيت :
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #5 :
فوریه 12, 2009, 12:54:50 pm »
بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان می دهد
ناله هايت بوي عشق و بوي باران ميدهد
دست بر قبرم بکش تا حس کني مرگ مرا
دست هايت دردهايم را تسلا ميدهد
با من درمانده و شيدا ُسخن را تازه کن
حرفهايت طعم شيرين بهاران ميدهد
وقت رفتن لحظه يي برگرد قبرم را ببين
بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان می دهد
اين نگاه آخرت اميد ماندن ميدهد
رفتيو چشمم به دنبال قدمهايت گريست
زخم هاي مرده ام را رفتنت جان ميدهد
نيست از من قدرت بوسيدن چشمان تو
باد ميبوسد به جايم ُقلب ايمان ميدهد
«
آخرين ويرايش: فوریه 12, 2009, 12:58:24 pm توسط Morteza.z
»
خارج شده است
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
محمدعلی
,
Azarpatgan
,
Ardalan
برای این پست
3
کاربر سپاس گزارده است
Azarpatgan
مدیر اسبق
کاربر حرفه ای
سپاس
-اهدا شده: 518
-دریافت شده: 775
ارسال: 356
جنسيت :
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رشته: solid state of physics
سال ورود: 1390
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #6 :
فوریه 12, 2009, 05:56:00 pm »
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی
"سعدي"
خارج شده است
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید ومن در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا در یابم
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
morteza.z
,
محمدعلی
برای این پست
2
کاربر سپاس گزارده است
Azarpatgan
مدیر اسبق
کاربر حرفه ای
سپاس
-اهدا شده: 518
-دریافت شده: 775
ارسال: 356
جنسيت :
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رشته: solid state of physics
سال ورود: 1390
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #7 :
فوریه 12, 2009, 06:03:30 pm »
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
بدیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کردهای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی
گهي افتان و خيزان چون غباري در بياباني
گهی افتان و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
به اقبال شرر تازم که دارد عمر کوتاهی
"رهي معيري"
«
آخرين ويرايش: فوریه 12, 2009, 06:06:47 pm توسط Z.A
»
خارج شده است
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید ومن در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا در یابم
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
morteza.z
,
محمدعلی
برای این پست
2
کاربر سپاس گزارده است
Azarpatgan
مدیر اسبق
کاربر حرفه ای
سپاس
-اهدا شده: 518
-دریافت شده: 775
ارسال: 356
جنسيت :
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رشته: solid state of physics
سال ورود: 1390
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #8 :
فوریه 12, 2009, 06:13:45 pm »
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت،
سرها در گريبان است.
كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،
كه ره تاريك و لغزان است.
و گر دست محبت سوي كس يازي،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون،
كه سرما سخت سوزان است.
نفس كز گرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك.
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.
نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم،
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است… آي …
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخگوي. در بگشاي!
منم من! ميهمان هر شبت. لوليوش مغموم.
منم من، سنگ تيپا خورده رنجور.
منم، دشنام پست آفرينش، نغمهء ناجور
نه از رومم، نه از زنگم. همان بيرنگ بيرنگم.
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم.
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد.
تگرگي نيست، مرگي نيست.
صدائي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه ميگويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.
حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است.
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهانست.
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است.
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان.
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين،
درختان اسكلتهاي بلور آجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،
غبار آلود مهر و ماه،
زمستان است.
"مهدي اخوان ثالث"
«
آخرين ويرايش: فوریه 12, 2009, 06:15:33 pm توسط Z.A
»
خارج شده است
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید ومن در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا در یابم
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
morteza.z
,
محمدعلی
برای این پست
2
کاربر سپاس گزارده است
morteza.z
مدیر بخش عمومی
مدیر بخش
کاربر متخصص
سپاس
-اهدا شده: 3876
-دریافت شده: 3439
ارسال: 3176
جنسيت :
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #9 :
فوریه 12, 2009, 08:29:37 pm »
در میخانه بروی همه باز هست هنوز
سینه ی سوخته در سوز و گداز است هنوز
بی نیازی است در این مستی و بیهوشی عشق
درِ هستی زدن از روی نیاز است هنوز
چاره از دوری دلبر نبود لب بَربند
که غلام دَرِ او بنده نواز است هنوز
راز مگشای مگر در بَرِ مست رُخ یار
که در این مرحله او محرم راز است هنوز
دست بردار ز سوداگری و بوالهوسی
دست عشّاق سوی دوست دراز است هنوز
نرسد دست من سوخته بر دامن یار
چه توان کرد که در عشوه و ناز است هنوز
ای نسیم سحری گر سر کویش گزری
عطر بر گیر که او غالیه ساز است هنوز
امام خمینی(ره)
خارج شده است
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
Azarpatgan
,
محمدعلی
برای این پست
2
کاربر سپاس گزارده است
morteza.z
مدیر بخش عمومی
مدیر بخش
کاربر متخصص
سپاس
-اهدا شده: 3876
-دریافت شده: 3439
ارسال: 3176
جنسيت :
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #10 :
فوریه 12, 2009, 08:37:24 pm »
بیکرانه
در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پایوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟
مرحوم حسین پناهی
خارج شده است
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
Azarpatgan
,
محمدعلی
برای این پست
2
کاربر سپاس گزارده است
Azarpatgan
مدیر اسبق
کاربر حرفه ای
سپاس
-اهدا شده: 518
-دریافت شده: 775
ارسال: 356
جنسيت :
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رشته: solid state of physics
سال ورود: 1390
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #11 :
فوریه 12, 2009, 08:53:01 pm »
داستان هايي دارم
از دياران
كه سفر كردم و رفتم بي تو
از دياران
كه گذر كردم و رفتم بي تو
....
بي تو ميرفتم تنها تنها...
و صبوري مرا
كوه تحسين مي كرد...
"حميد مصدق"
خارج شده است
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید ومن در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا در یابم
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
morteza.z
,
محمدعلی
,
sebdan
برای این پست
3
کاربر سپاس گزارده است
morteza.z
مدیر بخش عمومی
مدیر بخش
کاربر متخصص
سپاس
-اهدا شده: 3876
-دریافت شده: 3439
ارسال: 3176
جنسيت :
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #12 :
فوریه 13, 2009, 08:02:18 pm »
دستم بگیر
دلم زدست می رود، بیا و دست دل بگیر
بیا که سخت گشته ام، به دست و پای غم اسیر
دلم زدست می رود، بیا، بیا و شاد کن
دلی که زود می شود، زدست این زمانه سیر
بسان رقص ابر و باد، بیا که عمر می رود
وتا که چشم، هم نهی، شدم از این فراغ پیر
بیا شکسته تر مخواه دل زغم شکسته را
ازاین زمانه خسته ام،بیا که دیرشد،که دیر..!
تمام هستی ام غم و تو و دل شکسته ام
جز این سه، ثروت دگر، ندارد این من فقیر
نداشت تحفه ای دگر، کند نثار مقدمت
غمم به خویش وا بنه، دل شکسته ام پذیر
تمام عمر حسرتم، نگاه اول تو شد
فدای چشمهای تو، مگو به حسرتم بمیر!
اگرچه از کنار من، کناره جُسته ای، دلا!
مرا نمی رود غمِ، غریبِ چشمت از ضمیر
غمت نمی گذاردم، تو هم "صبا" رها مکن
بیا،نگو نمی شود،به خاطر من حقیر.
شاعر معاصر
صبا آقاجانی
خارج شده است
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
Azarpatgan
,
محمدعلی
برای این پست
2
کاربر سپاس گزارده است
دنیابانو
مدیر اسبق
کاربر دائمی
سپاس
-اهدا شده: 757
-دریافت شده: 687
ارسال: 267
جنسيت :
همه چی آرومه!!!
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #13 :
فوریه 13, 2009, 08:35:47 pm »
در سينه چگونه من نگه دارم دل كز ديده به جاي اشك مي بارم دل
بردار به احتياط تابوت مرا زيرا كه در آن شكستني دارم دل
قيصر امين پور
خارج شده است
هه! مرا نمی شناسد مرگ!
یا کودک است هنوز، و یا شاعران ساکتند!
حالا برو ای مرگ، ای بیم ساده ی آشنا
تا دوباره تو باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
Azarpatgan
,
morteza.z
,
محمدعلی
,
MAYA
,
*shirin*
برای این پست
5
کاربر سپاس گزارده است
Azarpatgan
مدیر اسبق
کاربر حرفه ای
سپاس
-اهدا شده: 518
-دریافت شده: 775
ارسال: 356
جنسيت :
اللهم صل علی محمد و آل محمد
رشته: solid state of physics
سال ورود: 1390
پاسخ : سوته دلان
«
پاسخ #14 :
فوریه 13, 2009, 08:55:16 pm »
چشم در راهم
ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام.
در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.
"علي اسفندياري-نيما يوشيج"
خارج شده است
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید ومن در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا در یابم
مشاهده ی تمام کاربرانی که به پست شما سپاس گفته اند
morteza.z
,
محمدعلی
,
*shirin*
برای این پست
3
کاربر سپاس گزارده است
چاپ صفحه
صفحه: [
1
]
2
3
...
48
« قبلی
بعدی »
.:4TMU:.
»
فرهنگ و هنر
»
ادبیات
»
عاشقانه
(مدير:
J@V@D
) »
سوته دلان